من يك عذر خواهى به همتون بدهكارم و اينهم اينه كه مدت زيادى نبودم ،، دليلش
هم كاملا مضحکه..پیریه ديگه،، اميدوارم بتونين درك كنين كه اين خاله ی پير هر
پستى كه مى خواهد بنويسه به اندازه يك عمر تايپ كردنش طول ميكشه ،،چون هم
چشمش نيست هم اينكه مثل شما جوونها نيست كه ۱۰ انگشتی مینویسین...با
يك انگشتی دونه دونه روى اين تكمه ها زدن خودش خيلى زمان ميبره ،اينقدر هم
ريزِن كه ديگه عينكِ ته استکانیم هم جواب نميده ،اما با عشقى كه به خواهرزاده گانه
عزيزم دارم تصميم گرفتم هرچه قدر هم كه اين دكمه ها چشمانِ ناقابل رو چپول و
نابینا كُنه و از حد طاقت فراتر نره بنويسم ....
اين چند روز، روزهاى خوبى بوده ،،به غير از اينكه اينجا هوا يک ذره گرم شده و قيمتِ
بنزين هم در اين محل از كره ى خاكى بالا رفته ديگه خبر بدى ندارم،، البته اينها هم
خيره ،، زندگى همش پر از خبر هاى خوبه عزيزانم،، حتى اونهايى هم كه بد به نظر
مياند بازهم خوبند،، اما ما در اون حد بينا نيستيم كه واقعیت پشتش رو ببينيم،،
چند روز پيش يكى ازمن پرسيد خاله جون چرا اينقدر زندگى بی رحمه؟!! ،، جالب هم
اينجاست كه خود من هم همين احساسات رو يك زمانهایی زياد تجربه اش كردم اما
تجربيات بهم ميگن كه زندگى بى رحم نيست بلكه معلمِ سختگیریه ،، هرچقدر
تکالیفتون رو انجام ندين بيشتر تنبیهتون ميكنه تا درسِ بزرگترى بهتون بده و
هرچقدرهم دانش اموزه بهترى باشين بيشتر هواتونرو داره،،اما هيچوقت ظاهرا لبخند
نمى زنه ولى تو دلش پر از حقيقته ،، پس عزيزانِ من اين من و شما هستيم كه
واقعيت زندگى خودمون رو تعين ميكنيم ،، هر وقت احساس كردين كه زندگى براتون
بى رحم شده اول به خود تون برگردین و تنها راهش هم كه دوباره روى خوشِ زندگى
رو ببينين اميدوارى هستش .. اميد به اينكه هيچوقت دير نيست و تا خود تون رو
بازجویی كردين و جواب سوالتون رو پيدا كردين با اميدوارى تصميم به تغيير بگيرين و از
همين نقطه است كه اين معلمِ سخت گیر يعنى زندگى از داشتن دانش آ موزی مثل
شما لذت ميبره و دوباره روى خوشش رو بهتون نشون ميده ،، هميشه هم يادتون
باشه كه يک نفر هست كه هميشه عاشقانه نظاره گره ماست و زندگى و همه چیزه
ما هم دست اونه ..پس هر وقت هم پيدا كردن جواب يه ذره سخت شد هميشه
ازش بخواين و هيچوقت هیچ سوال کننده ای رو بی پاسخ نمیگذاره ،،حتى اين معلمِ
سختگیرهم با تجديد نظرِ اون كاملا مهربون و بى خطر ميشه،،، پس هميشه طنابتون به آسمون رو فراموش نكنين
خوب خواهرزاده گانه نازنينم ، اين خاله ساراى بد قول رو ببخشيد و اين هم از چند
تاره مژگانه اين چشمانِ نابينا كه بد از نوشتنِ اين متن ریختند رو امانت ميگذارم كه
حتما به زودى بر خواهم گشت و از تجربيات اين خاله ی بد قول بيشتر خواهم نوشت
همتون رو دوست دارم
خاله سارا ![]()
نوشته شده توسط خاله سارا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 1:52 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان عزيز خاله سارا...
اميدوارم همگيتون حالتون خوب باشه...
امروز روزه خاصي نيست خبره خاصي هم ندارم البته خبرهاي زيادي از گوشه كنار ميشنوم.. پيريه
ديگه
...
تا حالا خبري از اخباره افسردگي به گوشتون خورده؟
چند روز پيش تو يکي از مجله هاي فرنگي خوندم که دنيا داره به سمت افسردگي پيش ميره و هر روز
هم اين روند سريعتر ميشه... شايد درك نکنين ولي خيلي خبره دردناکيه چون وقتي افسردگي اومد
يعني همه زيباييها کم کم داره پشت پرده ي سياهي محو ميشه...
شايد اسم افسردگي رو زياد شنيده باشين اما نميدونم معنيشو ميدونين يا نه!!
شايد خودتون نادانسته به اين بيماريه پنهان دچار باشين.. البته که جاي درمان داره اما اولين مرحله ي
درمان اينه که خودتون بدونين...
و حالا تعريفه افسردگي,, نااميديه مطلق, به طوري که حوصله ي هيچ کاري رو ندارين چون تنها اميده
که آدمو سر پا نگاه ميداره.. مگه نه؟؟ آدمهاي افسرده معمولا هميشه نيمه ي خاليه ليوانو ميبينن...
بعضيها گوشه گير و کم حرف ميشن,, بعضيها پرخاشجو... بستگي به درصدش داره و کسي که دچارش
ميشه...
البته اگر افراده افسرده بدونن که همه اين احساساتي که دارن كاملا کاذبه و بعضي وقتها بخاطر تغيير و
تحولاته هرمني به وجود مياد ميتونن راحت تر خودشونو درمان کنن..
بهترين راهش اينه که فقط بدونين که همه اين احساسات ماله خود شما هستن و ميتونين كاملا تحته
کنترل بگيرينشون... نظارين اونا شمارو کنترل کنن.. البته بايد بگم که خيلي چيزهايه ديگه هم باعث
افسردگي ميشه يعني يک سري عوامل که باعث ميشه آدم به قول معروف وجدان درد بگيره و تا حل نشه
احساساته ناشي از اون هم از بين نميره... اينه که عزيزانه من هر کاري تو دنيا بکنين مطمعنن يجورايي
به خودتون بر ميگرده... حالا ممکنه آسيبه فيزيکي بهتون نزنه اما آسيبه روحي که ميزنه خودش دردناک
تر از هر درد جسميه..
دفعه ي بعد که احتمالا فردا يا پس فرداست خيلي بيشتر در موردش حرف ميزنم
خوب خواهرزادهاي عزيزم.. خاله سارا اينجاست که همه حرفاتون و تجربياتتونو بشنوه,, پس بخيلي
نکنين و نيم نوشته يادتون نره
روي گل همتونو ميبوسم
با عشق
خاله سارا![]()
نوشته شده توسط خاله سارا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت
همينطور که ميبينين اين اولين پست وبلاگ هست....
هميشه اولينها يجورايي يک جاش ميلنگه!! قبول دارين؟؟!! ![]()
براي من که هميشه اينجوري بوده...
مثل اولين روزه مدرسه,, اولين روزه پايان مدرسه,, اولين روزه دانشگاه,, اولين آشنايي,, اولين سلام,,
اولين عشق,..اولين روزه جدايي و هزارتا اولينها که هميشه نقطه شروع يک سري درده سرهاي خوب و
بدن. اين هم اولين روزه اين وب لاگه که براي اولين بار يکي از دوستان خوبم کلي کمک کرد تا خاله سارا
دوباره شروع به نوشتن کنه,,
کلي حرف دارم باسه زدن اما از اونجا که اولين پسته زياد چيزي نميگم تا مثل هميشه يک جاش
بلنگه,,
تا پسته دوم که اونم خودش فلسفه ي خودشو داره فعلا خداحافظ,,
همتونو دوست دارم,,
خاله سارا ![]()
نوشته شده توسط خاله سارا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:26 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من سارا هستم از مالزي... مدت زيادي نميگذره که ناخواسته تبديل به خاله سارا شدم, و چون خيلي ها به اين اسم علاقه نشون دادن تصميم گرفتم وبلاگي به اين اسم بزنم شايد اگر استقبالها زياد بشه ماهنامه ي خاله سارا هم بزودي در اومد ..خدارو چه ديدين..
دوست داره همگي خواهرزادگانه عزيزم
خاله سارا جون
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY